
آن که سودازده چشم تو بوده است منم
وآن که ازهرمژه٬صد چشمه گشوده است منم
آن زره مانده سرگشته که ناسازی بخت
ره به سرمنزل وصلش ننموده است منم
آن که پیش لب شیرین توای چشمه نوش
آفرین گفته ودشنام شنوده است منم
آن که خواب خوشم از دیده ربوده است تویی
وآن که یک بوسه ازآن لب نربوده است منم
ای که از چشم رهی٬پای کشیدی چون اشک
آن که چون آه به دنبال توبوده است منم
رهی معیری
+ نوشته شده توسط حمید حسین زاده در شنبه بیستم مهر 1387 و ساعت
14:34 |

